سلام به همگی.....دوستان خوبم امروز داشتم فکر میکردم که این وبلاگم یکم بچگونه
شده.
تصمیم دارم یه وبلاگ دیگه باز کنم.
آدرسشم به چند تا از دوستان خوبم میدم....البته شاید فردا پس فردا این کارو کردم.
خدا نگهدار تمام دوستان خوبی که یک سال منو همراهی کردن.
سلام به همگی.....دوستان خوبم امروز داشتم فکر میکردم که این وبلاگم یکم بچگونه
شده.
تصمیم دارم یه وبلاگ دیگه باز کنم.
آدرسشم به چند تا از دوستان خوبم میدم....البته شاید فردا پس فردا این کارو کردم.
خدا نگهدار تمام دوستان خوبی که یک سال منو همراهی کردن.
سلام دوست جونی....هی وای......از دست این درس......بی حوصلگی!!!!![]()
چی کار کنیم اخه؟هر وقت میام یه سری به وبلاگم بزنم میگم:خوووووووووووووب حالا باید
آپ کنم.اما نمیشه......یا یادم میره یا اینکه میگم آخه چی بنویسسسسسسم؟![]()
حالا بذارین از این بحث خارج بشیم.
یک هفته پیش به ما(کل مدرسه) سه تا سرود دادن گفتن این سرود رو حفظ کنین میخوایم
برای اداره بفرستیم که خیر سرمون رتبه بیاورییییییییییییییییییییییم.
(پارسال که سرود خوندیم گفتن رتبه اوردیم.....حالا نمیدونم الکی یه چیزی پروندن یا
........؟!؟!؟!؟!؟)
خلاصه.....بعد از کلی تمرین توی حیاط مدرسه....زیر آفتاب.....با مقنعه های تیره.....
مغزامون داشت منفجر میشد![]()
همین دیروز پریروز سرود خوندیمو فیلم گرفتن.....کلی دادو بیداد کردن که:چرا تو کج
وایسادی؟!؟تو چرا نمیخونی؟!ساکککککککککککت!!!موهاتو بکن توووووووووووو!!!
نخخخخخخخخخخخخند!!!!نفس نکککککککککش!!!!
با کلی بد بختی 350تا دانش آموز کلافه رو ساکت کردن.
سرود ها(سه تا سرود طولانییییییییییی)خونده شد......آخیش!!!!
ولی نههههههههههههه.....خانم مدیرمون وقتی سرود تموم شد گفت:هر سه تاش
بد بود.از اووووووووووووووووووووووووووول.
همه بچه ها داشت گریشون میگرفت.
دوباره خوندیم(سر فراز باشی میهن من......چررررت)و(بهار که میاد......چرتو پرت)و
(ابر کرا مت از چشمه ی.....بازم چرت)اه اه اه اه اه اه![]()
(تازه توقع داشتن سفت بخونیم..این مدیر ما هم میگفت:دفعه ی
اول بهتر بود!!!چرا اینقدر شلید شماااااااااا؟؟؟نه تورو خدااااااااااا می خوای با این اخلاق
زیبایتان واستون سففففففففتتتتتت بخونیم)
آخر سرود همه باید ساکت (می بودن)تا دوربین رو خاموش کنن.
یه بنده خدای فلک زده ی بی چاره ی کلاس اولییییییییییییییی سرفش گرفت(حالا
فرض کنین در اون سکوت مرگ بار همه این هو چی از خانم مدیر خوش اخلاقمون
می ترسن)
هنوز دوربین خاموش نشده یکی از اون دور گفت:خانووووووووووووووووم ما نبودیم به
خداااااااااااااااااااااااااا)
نمی دونست چه سرنوشت شومی در انتظارشه....نوچ نوچ نوچ.
وقتی دوربین خاموش ششششششد....خانم مدیر......با داد.......گفت:تو!!تو....چی؟
بیا از صف بیرون!!!بیا نشونت بدم...بیا تا واسه همه درس عبرت بشی!!!
دختره از جاش تکون نخورد......مدیر جانمان خودش دست به کار شد....از بالای سکو
نزدیک بود خودشو پرت کنه پایین.....خلاصه خودشو به آخر صف رسوند(حالا همه در
سکوووووووووووووت....قلبا داشت از تو دهنمون در میومد)مقنعه ی بدبختو کشید گفت:
بیا بیرون....حالا این بکش اون بکش.....دختره:خانوم آخه....آخه....ما نبودییییییییم.
خلاصه با کلی التمااااااااااس فضل خانم مدیر نسیبش شد.
یه سرود باقی مونده بود که دیگه از شل هم شل تر خوندیم.....از حرصمون
می خواستیم دو دستی بکوبیم وسط سرموووووووووووون.
حالا سرود ها تمومید.....سه تا کلاس سومی ها سرود رو نخوندن که چشم تیز
مدیر جوووووونمووووون دید گفت:آهای شما سه تا چرا سرود نخوندین....زود برین دفتر.
آخه یکی نیست بگه:ما نخوایم سرود بخونیم بریم کیو ببینیم؟!؟!؟!هان؟![]()
.
.
.
.
.
.
وای!!!!چقد حرفیدم!!!!روم به دیفار....یا نمیام آپ کنم یا وقتی میام منفجر میکنم
وحشت ناااااااااااااااااک.
خوب دیگه نوک انگشتام تاول زد.....بسه دیگه.....برو خونتون.....خداحافظ.![]()
سلااااااااااااااااام....دوستان عزیییییییز...خوفید؟!؟!
آخییییییییییییییییییش....بالاخره یه وقتی پیدا کردم بیام تو نت!!!
حالا بذارین یه چیز جالب براتون تعریف کنم!!!
اولین امتحان ترممون نقاشی بود....امتحان نقاشی هم مثل این یکی امتحانامون نبود
بدیم و بریم.
.......
.......
.......
.......
داشتم امتحان میدادم که دوستم گفت:ریحانه تو چقدر قشنگ کشیدی....برگتو بده
بذارم زیر برگم از روش بکشم.
من:برو بابا....دیوونه!!!!
دوستم:جدی گفتمااااااااااااااا.
من:بیخود.
دوستم:به درررررررررررررررک.
حالا یه معلم گیری هم اومده بود سرمون با اون لحجه ی (زیباش).![]()
این دوست منم سابقه ی تقلبش خراااااااااااااااب....هی رو به ما دوتا نگاه میکرد.
خلاصه اعصابم ریخته بود به هم.
همینجوری مشغول کشیدم بودم که....
من:چی کار میکنی دیونهههههههههههههه!؟!؟!!؟!؟
دوست بنده ورقمو از زیر دستم اینهو چی کشید!!!!
حالا خودشم از کارش پشیمووووووووووووووون.
معلمه هم داشت مارو نگاه میکرد.
داشت گریم میگرفت
دوستم میگفت:وای ریحون غلط کردم....
من:بدش به من...
دوستم:داره نگاه میکنه...
داشتم تو ذهنم تجسم میکردم که واییییییییی...اگه کار به دفتر بکشه....!!!!
دوستم با یه حرکت سریع برگمو داد بهم.
وقتی برگمو داد هر دوتامون از خنده مردیم....حالا بلندم نمیتونستیم بخندیم.....
خلاصه وعضیتی بود واسه خودش....خداروشکر به خیر گذشت.
خوب دیگه من باید برم....بای.
سلام دوستان.
ببخشید....امتحانام شروع شده.اصلا نمی تونمسر بزنم.
همش درس درس درس درس....خسته شدم.
خیلی خیلی ببخشید من اصلا نتونستم که بهتون سر بزنم.
یه چند وقتی هم اینترنت نداشتم.
امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشید....
خداحافظ
(نمیدونم کی برمیگردماااااااااااااااا)
سلام دوستان ببخشید دیر اومدم آخه امتحانای میان ترممون شروع شده...فعلا که 5تاشو
دادم رفت!!!الانم داشتم جغرافی میخوندم...
خوب دیگه من باید برم...فکر کنم بعد از تعطیلات محرم بیام دوباره...راستی دوست جونیا
هر وقت آپ کردین خبرم کنینااااااااااااااا...!!!بهتون سر میزنم فقط نمیتونم آپ کنم.
همه تونو دوست دارم....بوس بوس.
خدانگهدااااااااااااار

سلام دوستان خوبم....
دیروز رفتم دوباره کلاس پیانو ثبت نام کردم....خیلی وقت پیشا میرفتم اما ولش کردم.
حیف بود....اگه ادامه میدادم الان خیلی پیشرفت کرده بودم....اما حالا اشکال نداره....زیاد
دیر نشده
حالا از کلاس پیانو بگذریم............تازگیا خیلی بی حوصلم....همش یه دلشوره ای دارم.
بعضی وقتا میخوام بشینم همینجوری بزنم زیر گریه....با صدای بلند گریه کنم.
توی مدرسه که هستم انگار یه نقاب رو صورتمه......یه ریحانه ی دیگم.....اما تو خونه
انگار یه جور دیگم....بهم نخندینا....انگار دوست دارم یکی رو بزنم....سرش داد بکشم
بهانه بگیرم.....((البته از این کارا نمیکنمااااااا
))
امروز که تعطیل بود اصلا خوش نگذشت....ساعت 9 صبح بیدار شدم....کلی کتاب
ریختم دورو برم((کتاب درسی))شروع کردم به خوندن و نوشتن....ماشالا همه هم
خواب تشریف داشتن....از همون صبح هی به مامان بابام گفتم:بریم بیرون یه دوری
بزنیم......اما.....پیش نیومد.....بیچاره دلم برای بابام سوخت.....خسته بود.
بعضی وقتا خیلی دلم برای بابام میسوزه....وقتی با بابام تنها میشم شروع میکنه به
نصیحت کردن:دخترم سعی کن خوبه خوب درساتو بخونی....که تو آینده خانوادت
بهت افتخار کنن....من به خاطر خودم نمیگم....به حال من چه فایده ای داره؟!؟!
من به خاطر خودت میگم.....مادر پدرا تا آخر عمرشون برای بچه هاشون غصه میخورن.
با اینکه میدونه ما خوب درس میخونیم اما انگار دوست داره ما در آینده موفق ترین
باشیم.....
منم چی بگم!!!!!!!فقط سرمو تکون میدم و میگم:بله,درسته,آره,باشه.........
نمیدونم چرا تازگیا هر وقت میام آپ کنم همش دردول میکنم....میدونم آپام جالب
نیست ولی برای اینکه خودمو خالی کنم به یه مکانی نیاز دارم به چندتا دوست مجازی
خوب.....
دوستان خییییییییییییییییلی دوستون دارم....
تا یه آپ دیگه بایییییییییییییی
پ.ن:راستی دوستان اگه شکل نوشتاریم غلط بود به خوبیه خودتون ببخشید...حوصله
ندارم این آپ رو دوباره بخونم.
سلام....
وای خدا....امروز خیلی عصبانیم!!!!
شانس ماهم همون صبح یه اتفاق بد افتاد...که باعث شد من در حد چی از عصبانیت
منفجر بشم!!!
حالا موضوع چیه؟!؟!؟!
صبح داشتم به سمت مدرسه میرفتم.
....همینجوری که تو راه بودم وتو اون هوای خوب تو حال خودم بودم یهووووو:
دیدم یکی بهم برف زد.....دیدم چندتا پسر پشت سرمم.
پیش خودم گفتم حتما حواسش نبوده!!!!
اما برای اینکه بدونن من شوخی ندارم زیر لبی گفتم:هوووو.....نکنااااا!!!!
خندیدن..............!!!!!
همینجوری که داشتم میرفتم دیدم یه گوله برف از بقل پام پرتاب شد!!!!
توجهی نکردم.....احساس کردم یکی پشت سرم داره میدوه!!!!بعدش یهو.....
یه گوله برف زدن به شونم!!!!!
از عصبانیت بلند داد زدم:نکن دیگه مسخره!!!!((اینقدر بلند گفتم که همه نگاشون
به من افتاد))
پسره یکم ترسید ولی بعدش دوتا فحش بد داااااااااااااااااااد.....دیگه بهش چیزی نگفتم
حوصله ی دردسر نداشتم....اونم اول صبحی!!!
خلاصه اعصابم ریخت بهم.....عنوان مطلبم هم واسه این گذاشتم((برای بعضی خانواده
ها متاسفم))که واقعا هم باید واسه خانواده های اینجور بچه ها تاسف خورد که
به فرزندشون یاد ندادن باید به دیگران احترام بذارن.....مخصوصا به پسراشون!!!!
پ.ن:این اتفاق باید برای دخترای جامعه ی ما عادی باشه!!!!البته متاسفانه.
پ.ن:به آقا پسرا بر نخوره....من منظورم بعضی از اون پسرای بی ادبه!!!!همین.
خداحافظ